۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

واکاوی دکترینال فیلم «چگونه اژدهایت را تربیت کنی»

نوشته سردار دکتر ذوالجناح1


روايت تنازع غرب با جهان اسلام، در جنگ‌های کلاسیک خلاصه نمی شود. غرب و بويژه آمريکا از همه‌ی توانايی ها، امکانات و شيوه‌ها در اسلام‌ستيزی بهره‌برداری می کنند. در این زمینه توجه به تکنیک های ظریف جنگ نرم که در فیلم‌های پرفروش هالیوودی به کار گرفته می‌شود بسیار حائز اهمیت است. محافل و اتاق‌های فکر صهیونیسم بین الملل بارها از حربه ی سینما به عنوان بهترین روش لشکرکشی نرم به اذهان مردم جهان یاد کرده اند. یک نمونه ی قابل توجه از این هجمه ی نرم، فیلم جدید «چگونه اژدهایت را تربیت کنی» است که علیرغم ظاهر کودک پسند خود آکنده از حیله‌های کثیف صهیونیستی و در‌واقع مانیفست دکترینال جدید استکبار برای فتح جهان و خصوصاً غلبه بر نظام اسلامی ایران است. در این مقال اختصاراً به افشای برخی محورهای اصلی این هجمه و واکاوی لایه‌های پنهان آن خواهیم پرداخت.

خلاصه ی داستان فیلم:

قوم وایکینگ سیصدسال است که با قوم اژدها در جنگی خونین به سر می برد. قهرمان فیلم پسری ضعیف الجثه از قوم وایکینگ به نام هیکاپ (سکسکه) است که بر خلاف درخواست پدر اصولگرای خود که از او می‌خواهد اژدهایی را به قتل برساند تا به جرگه ی امت وایکینگ پذیرفته شود، در طی یک حادثه ی مشکوک با یک اژدها (بی دندان) رابطه ی دوستی و مودت برقرار می‌کند. هیکاپ بال آسیب دیده ی بی دندان را ترمیم می‌کند و سپس او را رام می‌کند و به صورت وسیله نقلیه اختصاصی خود در می آورد. هیکاپ به وایکینگ ها می‌گوید که اژدهاها خود مقهور اژدهای بزرگ هستند و در‌واقع ما و اژدهاها دشمن مشترکی داریم باید به کشتار هم خاتمه دهیم و علیه آن دشمن متحد شویم. اما مردم وایکینگ دکترین او برای دوستی با قوم اژدها را رد می‌کنند و برای جنگ به سرزمین اژدها لشکرکشی می کنند. اژدهای بزرگ به راحتی لشکر وایکینگ ها را تار و مار می‌کند اما هیکاپ و دوستان اش از راه می‌رسند و اژدهای بزرگ را به شهادت می‌رساند و سپس وایکینگ ها در کمال آسایش به استثمار اژدهاها و بهره برداری از منابع اژدهایی سرشار آنان مشغول می شوند.


برای متخصصان آشنا با تحلیل دکترینال، داستان فیلم به خوبی گویای منویات شوم سازندگان است اما برای آگاهی برادران و خواهران بسیجی در چندمحور به رمزگشایی لایه‌های پنهان فیلم می پردازیم:



محور اول: سازنده ی فیلم

این فیلم توسط کمپانی «دریم ورکز» (=عملیات رویائی) تهیه شده است که نام آن به طرز مزبوحانه ای از نیات پشت اش پرده خبر می دهد. کمپانی عملیات رویائی، فیلم‌هایی همچون «شرک» (برای پراکندن شرک و الحاد) را در کارنامه ی سیاه خود دارد. لازم به ذکر است که پس از افشاگری های کوبنده ی دکتر حسن عباسی در مورد کمپانی والت دیسنی، محافل صهیونیستی که والت دیسنی را مهره ی سوخته ای جهت مهندسی افکار عمومی جهانیان دیدند با سرمایه‌گذاری در کمپانی های دیگر درصدد پیگیری نقشه های شوم خود برآمده اند. استفاده از تکنیک نمایش سه بعدی حربه ی جدیدی است برای رسوخ به ذهن‌های معصوم جوانان ما. تکنیکی که با بودجه ی سرسام آور تخصیص داده شده از جانب پنتاگون فراهم شده است.


محور دوم: انطباق کامل با دکترینال «فتح نرم جهان»

آنچه بسیار قابل توجه است موقعیت روابط بین الملل در زمان عرضه ی فیلم است. در پی شکست مفتضحانه ی دکترین چنی-رامسفلد-ناتنیاهو در لشکرکشی غرب به عراق و افغانستان و شکست مزبوحانه ی اسرائیل در تجاوز به لبنان (حرب التموز)، اتاق فکرهای صهیونیسم به تکاپو افتادند و در نهایت دکترینال «فتح نرم جهان» را در دستور کار خود قرار دادند. طبق این دکترینال، چون قدرت نظامی استکباری از پس غلبه بر انرژی هسته ای متراکم در تک تک نیروهای سپاه، بسیج، حزب الله و القاعده برنمی آید باید به روش‌های ظریف‌تر تبلیغات و مهندسی افکار عمومی برای رخنه، نفاق و نهایتاً شکست امت اسلام بهره گرفت. در همین راستا، پروژه ی «مهره ی سیاه» برای انتخاب یک سیاه پوست ظاهراً مسلمان زاده به ریاست جمهوری آمریکا را کلید زدند.


انتخابات ریاست جمهری اخیرآمریکا با تقلب چشمگیر در آرای رأی دهندگان مظلوم آمریکایی همراه بود که بعدها فرافکنی مهندسی شده ی آن را در فتنه ی عده‌ای فریب خورده و معلوم الحال موسوم به «سبزها» دیدیم.. به اعتقاد استراتژیست های صهیونیست، رنگ پوست اوباما و اینکه از خانواده‌ای مستضعف و آفریقایی آمده او را کاندید مناسبی برای فریب مسلمین جهان و پیشبرد نقشه ی صهیونیستی «فتح نرم جهان» خواهد کرد. دروغ پردازی درباره ی این مهره ی معلوم الحال چنان بود که حتی نام اصلی او را که «میکائیل کوهن» و از یهودیان اتیوپی بود به «باراک او-با-ما» تغییر دادند و وانمود کردند که اجداد این شخص مسلمان و متعلق به روستای «او-با-ما» ( از مناطق محروم و شهیدپرور استان بوشهر) هستند. این مهره ی سیاه صهیونیسم طبق نقشه ی از پیش تعیین شده از در دوستی با امت اسلام در آمد و «دست دوستی» خود را به سوی مقامات نظام اسلامی ایران دراز کرد. سخنرانی جنجالی و ریاکارانه ی او در حوزه ی معلوم الحال الأظهر نیز جزء همین سناریوی از پیش طراحی شده بوده است.



محور سوم: آموزش غیرمستقیم ذلت و عدم خشونت:

تأمل در نمادهای این فیلم گویای بسیاری از مطامع نهفته در آن است: قهرمان فیلم، هیکاپ، پسری ضعیف الجثه و بی دست و پاست که هیچ علاقه‌ای به تعلیمات نظامی و جهاد ندارد. این فرهنگ سازی منحط آشکارا برخلاف رهنمودهای مقام معظم رهبری و رسول الله در مورد اهتمام جوانان به ورزش هایی چون تیر اندازی، جودو و اسب سواری است. مشاهده می‌کنیم که چگونه این حربه ی کمپانی «عملیات روانی» جوانان معصوم بیننده ی فیلم را آماج قرار می‌دهد و آرمان‌های والای بسیج جهت کسب مهارت نظامی را نهی می کند. در سالی که بفرموده مقام معظم رهبری سال «همت مضاعف، تلاش مضاعف» نام گرفته، این تأکید بر دست و پا چلفتی بودن و عدم خشونت بسیار معنادار است و دهن کجی آشکاری به منویات رهبری و آرمان مقدس سپاه اسلام یعنی «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه» می‌باشد که اوج تبلور آن را در عملیات استشهادی شاهد بوده ایم.



محور چهارم: القای شبهه ی عقب‌ماندگی تکنولوژیک مسلمین

استکبار جهانی که از فتح قله‌های هسته ای و تسخیر فضای اتمسفر توسط نظام اسلامی ایران دچار عجز و استیصال شده تبعاً سعی در القای شبهه و فرافکنی دارد. به این ترتیب در فیلم می‌بینیم که بی دندان (نماد نیروهای فریب خورده و مخملی داخل کشور) حتی از تعمیر دم (بال عقبی) خود عاجز است و برای این کار به کمک فنی هیکاپ نیاز دارد. سقوط پی در پی بی دندان نیز تلاش مزبوحانه ی دیگری است در القای این شبهه که هواپیماهای نظام اسلامی پی در پی سقوط می‌کنند حال آنکه تعداد سقوط هواپیماهای نیروی هوایی و خطوط جوی آمریکا بسیار بالاتر از توپولوپ ها و ایلیوشین های برادران روسی است. نکته در اینجاست که به خاطر سیطره ی رسانه‌های صهیونیستی بر غرب، اخبار سقوط بوئینگ ها و اف ۱۶ ها هیچ‌گاه منتشر نمی‌شوند اما بخاطر «آزادی نزدیک به مطلق» در مملکت اسلامی ایران اخبار سقوط هواپیماهای ما بدون هیچ مانعی منتشر می شود. خوب است برادران متصدی رسانه‌ها در این زمینه تدابیر پدافندی مقتضی اتخاذ کنند تا جلوی سوءاستفاده های تبلیغاتی غرب گرفته شود.



محور پنجم: آموزش تکنیک های نیرنگ سبز جهت غلبه بر نیروهای بسیجی

هیکاپ به تدریج یاد می‌گیرد و دوستان صهیونیست خود آموزش می‌دهد که برای غلبه بر نیروهای بسیجی (اژدهاها) به جای گرز و شمشیر (تکنولوژی پیشرفته ی نظامی) از تکنیک های ظریف تطمیع و جنگ روانی استفاده کنند. مثلاً به جای کوبیدن گرز بر سر یک اژدها (بخوانید بسیجی)، بهتر است گردن او را قلقلک بدهید ( توسل به نفس اماره و شهوانیات حریف) یا به جای جنگ و گریز کلاسیک (تکنیک شکست‌خورده ی آمریکا علیه برادران طالبان)، بهتر است نیروهای اسلام را با زخارف دنیوی، مانند دویدن دنبال انعکاس نور در آینه (تلویحی از ماهواره و اینترنت) مشغول و فرسوده کنید. البته روش های کلیدی جهت پدافند علیه این تکنیک های مزبوحانه توسط واحد پدافند نرم افزاری سپاه در جزوه ای جداگانه تهیه شده و در این مقال نمی گنجد.


محور ششم: (نعوظ بالله) تشبیه مقام معظم رهبری به اژدهای بزرگ

یکی از صهیونیستی ترین موتیف های این فیلم تلاش آن در القای این شبهه است که اژدهای بزرگ فاقد پشتوانه ی مردمی است و فقط با حربه ی ترس و ارعاب بر امت اژدها حکومت می کند. لذا هیکاپ و یاران صهیونیست اش می‌توانند سوار بر اژدهاهای منافق و فریب خورد به بیت معظم له نفوذ کنند (اشاره به هجمه ی اینترنتی امثال ایران پروکسی). در این هجمه گارد محافظ مقام معظم اژدها (اشاره ی تلویحی به لشکر محمد رسول الله تهران) که در معرض تبلیغات مسموم استکباری وایکینگ ها قرار گرفته نه تنها همچون مردم کوفه رفتار می‌کند و به ندای «هل من ناصر ینصرنی» مقام معظم اژدها لبیک نمی‌گویند بلکه منافقانه از کنام اژدها فرار می‌کنند و بعضا به لشکر صهیونیستی وایکینگ می پیوندند.


محور هفتم: القای غلبه ی نهایی صهیونیسم و ذلت امت اسلام

در صحنه ی پایانی فیلم که دل هر بسیجی دلسوخته ای را به درد می آورد، می‌بینیم که وایکینگ ها که اکنون پس از نابودی نظام اسلامی بر کل منطقه سیطره یافته‌اند با مهمیز و لگام زدن به امت اژدها مشغول سواری و کسب سود سرشار و لذت‌های دنیوی از این رابطه ی استکباری هستند و تمام جزیره با خفت و ذلت امت اژدها زیر چکمه های وایکینگ های مستکبر قرار دارد. و این است هدف نهایی دکترینال «فتح نرم جهان». خدعه ای که البته با هشیاری همیشگی و دشمن شناسی مقام عظمای ولایت و همت و کار مضاعف دولت جهاد هسته ای همچون همیشه نقش بر آب خواهد شد و عن قریب پرچم پلوتونیومی امام عصر بر فراز قله‌های جهان به اهتزاز در خواهد آمد. ان‌شاءالله


1. کارشناس ارشد معاونت پدافند ضدبراندازی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. نقل از نشریه ی عصر کاذب

۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه

سفینه نجات فاشیسم اسلامی





طرح ها از آریا و آرم سپاه از گرداب. رمیکس از ضدولایت فاشیسم

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

چطور زمان و روال یک جلسه ی دموکراتیک را تعیین کنیم؟ (معرفی doodle)

فرض کنید می خواهید یک جلسه با شرکت چندین نفر از دوستان برگزار کنید. خب، اگر بخواهید دموکراتیک عمل کنید چطور زمان و دستور جلسه را تعیین می کنید؟ به تک تک افراد زنگ می زنید و نظرشان را می پرسید؟ البته این کار ساده ای نیست. علاوه بر اینکه جمع بندی نظرات چندین نفر نفر ساده نیست زمان و هزینه ی تماس، و البته ریسک امنیتی را هم باید در نظر بگیرد. خب اگر اکثر شرکت کنندگان به اینترنت دسترسی منظم داشته باشند اینجا doodle به کارتان می آید. البته دودل فقط برای تنظیم جلسه نیست بلکه زمان و برنامه ی هر رخدادی را که نیاز به تصمیم جمعی دارد می توانید با آن تنظیم کنید. مثلا یک برنامه ی کوه نوردی، مسابقه یا ...

شیوه ی کار با دودل بسیار ساده است.

- مثل سایت های دیگر اول باید یک اکانت در doodle.com باز کنید:




- سپس مشخصات خود را وارد کنید و دکمه ی Create Account را بزنید:



- یک ایمیل Activate account به ایمیل شما فرستاده می شود. به حساب ایمیل خود بروید و در این ایمیل لینک را کلیک کنید تا اکانت تان فعال شود. سپس ایمیل و پسورد خود را وارد کنید تا این صفحه برایتان بیاید:


- برای تنظیم وقت رخداد Schedule an event را بزنید تا به صفحه ی تنظیم زمان بروید. تنظیم زمان در چهار گام ساده انجام می شود:

زمان و توضیح و مشخصات خود وارد کنید و Next را بزنید:



تاریخ جلسه را مشخص کنید ( به تقویم میلادی) و Next را بزنید:

- بازه های زمانی پیشنهادی را مشخص کنید ( در صورت لزوم با کلیک add further time slots می توانید تعداد گزینه ها را افزایش دهید):

خب رأی گیری آماده است. حال می توانید لینک این رأی گیری را کپی کنید و برای همه ی کسانی که قرار است نظر دهند بفرستید (همچنین می توانید مضمون رأی گیری را ویرایش کنید و...)
اگر لینک بالا را باز کنید می بینید که این رای گیری ابتدا به این شکل است:

- حال هر کس که لینک رای گیری را دریافت کند می تواند در کادر سمت چپ نام خود را بنویسد و هر چند تا از گزینه ها را که مناسب دید تیک بزند و با زدن Save رای خود را ثبت کند. برای رای دادن لازم نیست افراد اکانت دودل داشته باشند. به علاوه افراد می توانند کامنت بگذارند . هر کس که رای می دهد یک ایمیل آگاهی برای شما ( ایجادکننده ی رای گیری) فرستاده می شود.

بعد از اینکه چند نفر رای دادند نتیجه رای گیری شبیه به این شکل خواهد بود:



می بینید که بر اساس رای گیری بالا زمانی که اکثریت مناسب دیده اند ساعت ۱۸-۱۹ است. به این ترتیب زمان رخداد به طور کاملا دموکراتیک تعیین می شود.
------

شبیه همین روند نظرسنجی را می توانید برای انواع رای گیری ها (مثلاً درباره ی دستور جلسه) هم تکرار کنید. برای این کار در ابتدای روال باید Make a Choice را انتخاب کنید:


حال گزینه ها را تعیین کنید (لازم به گفتن نیست که دامنه ی گزینه ها باید گسترده باشد تا بتواند نظرات گوناگون را پوشش دهد)
در مرحله ی بعد انتخاب کنید که خودتان می خواهید مردم را به نظر دادن دعوت کنید یا doodle این کار را برایتان کند (گزینه ی دوم جدید است و من امتحان نکرده ام).

خب نظرسنجی آماده است. مثل مورد قبل می توانید لینک نظرسنجی را برای همقطارهایتان بفرستید.
در نهایت بعد از اینکه مردم رای دادند نتیجه چیزی شبیه این خواهد بود که می توانید بر اساس آن گزینه (های) مورد نظر را انتخاب کنید:
خب به این ترتیب به فرض اینکه همه ی افراد به ایمیل دسترسی داشته باشند شما می توانید به طور کاملا دموکراتیک و امن زمان و دستور جلسه را مشخص کنید. موفق باشید.


پ.ن. به زودی یک سری نکات مفید برای برگزار کردن جلسات دموکراتیک بر پایه ی تصمیم گیری توافقی consensus decision making را می نویسم.




۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

چرا جمهوری ایرانی (و نه جمهوری اسلامی)؟

اخیراً میرحسین موسوی گفته « به نفع همه ماست شعارهایی متناسب با ظرفیت کشور طرح کنیم و از طرح شعارهای انحرافی و غیرمنطبق با وضعیت کشور بپرهیزیم.» منظورش روشن است : فریاد «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» مردم به مذاق این کارگزار قدیمی بنیانگزار جمهوری اسلامی خوش نمی آید. تا اینجای قضیه هیچ جای تعجب نیست. اما قضیه وقتی پارادوکسیکال می شود که موسوی و تشکیلات اش ادعای مردمی بودن دارند. اما «جمهوری اسلامی» تا چه حد «متناسب با ظرفیت کشور» است؟


خواست «جمهوری اسلامی» به این معنی است که قوانین کشور (دست کم تا حدی) برپایه ی شریعت اسلام باشد وگرنه صفت«اسلامی» زائده ی بیهوده ایست. و امثال موسوی تأکید دارند که اسلام هنوز دین اکثریت مردم کشور است. خب گیریم که این درست باشد. اما آیا مسلمان بودن مردم به معنای آن است که مردم خواهان حکومت شریعتمدار (تئوکراسی) هستند؟

در پاسخ به این سوال، نتیجه ی نظرسنجی از مردم در مورد نقش شریعت در مقایسه با ترکیه، مصر اندونزی و پاکستان بسیار گویاست :



بر مبنای این نظرسنجی که توسط موسسه ی معتبر گالوپ در سال ۲۰۰۷ انجام شده، می بینیم که ایران پس از ترکیه سکولارترین کشور جهان اسلام است. فقط حدود ۱۵ درصد مردم ایران معتقدند که «شریعت باید تنها منبع قانون گذاری باشد». و این در حالی است که در اصل چهار قانون اساسی ج.ا درج شده:

«کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهاء شورای نگهبان است.»


بنابراین تناقض سخنان اصلاح طلب های از سنخ موسوی و خاتمی روشن است: از یک طرف برخلاف نظر اکثریت قاطع (۸۵ درصد) مردم کشور، قاطعانه خواهان حفظ قانون اساسی شریعتمدار فعلی هستند و از سوی دیگر تشکیلات خود را مردمی می دانند. اما بر مبنای این نظرسنجی، نفی شعار «جمهوری ایرانی» را به بهانه ی «نامتناسب بودن با ظرفیت کشور»‌ جز دهن کجی به خواست قاطبه ی مردم ایران چگونه می توان می توان تلقی کرد؟

منبع نمودار: مجله New Internationalist








۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

رژیم ج.ا از چه کسی بیشتر می ترسد؟

علیرضا بهشتی آزاد شد، با پرداخت وثیقه ی ۲۰۰ میلیونی. بهشتی مشاور بلندپایه ی موسوی و از سردمداران تشکیلات جنبش راه سبز (جرس) است.
محمدعلی دادخواه آزاد شد، با پرداخت وثیقه ی ۵۰۰ میلیونی. دادخواه وکیل عضو كانون مدافعان حقوق بشر است.
شیوا نظر آهاری آزاد نشد. چون خانواده اش امکان پرداخت وثیقه ی ۵۰۰ میلیونی را ندارند. جرم شیوا فعالیت حقوق بشری است.

سوال: رژیم ج.ا. از چه کسی بیشتر می ترسد؟ یک اصلاح طلب دم کلفت یا یک فعال بی پناه حقوق بشری؟

۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه

تبعیض حق رای در بالاترین

عده ی زیادی از کاربران بالاترین شهروند درجه دو این جامعه مجازی هستند. چطور؟ به سادگی حق رای ندارند. چرا؟ چون به جبر جغرافیایی (و اقتصادی) در ایران پشت دیوار سانسور فاشیسم اسلامی زندگی می کنند. برای رسیدن به مدال «شما بالاترین هستید» بالای ۹۰ درصد کاربران ایران باید از انواع سایت ها و نرم افزارهای فیلترشکن (پروکسی) استفاده کنند . مشکل این است که خیلی از فیلترشکن ها (یا شایده همه شان؟) با تکنولوژی آژاکس (Asynchronous JavaScript and XML) در دکمه های امتباز دهی کار نمی کنند .

من درباره ی گذشته ی سیستم امتیازدهی بالاترین نمی دانم اما می دانم که امتیازدهی بدون آژاکس هم ممکن بود و بعد طبیعتا این سوال مطرح می شود که آیا صاحبان بالاترین موقع گذاشتن سیستم آژاکس برای سیستم امتیازدهی خبر نداشته اند که با این کار اکثریت کاربران داخل ایران را از شکل دهی صفحه ی داغ بالاترین محروم می کنند؟ گیریم که خبر نداشته اند اما چرا تا به حال یک روایت بدون آژاکس از صفحه هایشان فراهم نکرده اند؟ آیا از لحاظ نرم افزاری این کار ناممکنی است؟ نه ولی به هر حال کاری است. و با منطق شرکتی اگر یک کار به صرفه نباشد انجامش توجیهی ندارد.


البته اینکه این که این وضع چقدر در دنیای واقعی می تواند تاثیر داشته باشد به یک تحقیق گسترده ی جداگانه نیاز دارد که در رژیم ج.ا. البته ممکن نیست. اما مسلم است که ما کاربران بالاترین خیلی راحت می توانیم درباره ی میزان اهمیت کلیک ها و محتوا هایمان مبالغه کنیم.

چیزی که مسلم است این است که در غیاب مشارکت عمده ی کاربران داخل ایران، این امکان برای یک عده ی معدود اما سازمانیافته و مجهز به اسلحه ی مسنجر یا سازمان نیافته اما به قدر کافی همفکر و بی کار (!) در خارج از کشور فراهم می شود تا سلیقه های خود را به عنوان mainstream بالاترین که شاید تا حد زیادی نماینده ی mainstream وب فارسی هم باشد دیکته کنند و این یعنی دادن میدان دادن به مهندسی افکار عمومی توسط این گروه های کاربران «خارج نشین» و به روشنی اصلاح طلب.

برای سایتی که خیلی کاربران اش امیدوارند که در آن یک مدل مجازی از تمرین دموکراسی ایرانیان را پیش می برند این اصلا رکورد خوبی نیست چون این اصلا کار دموکراتیکی نیست که به راحتی هر چه تمام تر یک عده از بازیگران رو به صرف محل زندگی شان کلا «بی خیال» شد. در حالی که همین کاربران هستند که بخش بزرگی از ترافیک سایت (فکر کنم بالای پنجاه درصد؟) و به تبع آن قیمت تبلیغ و در نتیجه سود بالاترین را تضمین و تأمین می کنند. بالاترین هر چه باشد یک تعاونی یا بنگاه خیریه نیست. کاربر ایرانی بالاترین برای این شرکت، نقش کارگر بی حقوق جهان سومی را بازی می کنند. واقعا «دنیای مجازی» کاملا هم مجازی نیست.


اما از جنبه ی دلاری قضیه می توان پرسید که آیا اعمال این تبعیض در نهایت محاسبه برای صاحبان بالاترین سودی دارد؟ من در این مورد اطلاعی ندارم بنابراین گمانه زنی نمی کنم. چیزی که مسلم می نماید این است که اگر بالاترین شانس کاربری مساوی به کاربران داخل ایران را فراهم کرده بود آنها با علاقه ی بیشتری در بالاترین فعالیت می کردند و لذا بر ترافیک بالاترین و به تبع آن به سود ناشی از تبلیغات بالاترین افزوده می شد.